![]() |
![]() |
|
| حالا که آمدی چترت را ببند در ایوان این وبلاگ جز مهربانی نمی بارد |
|
سلام
این روزا نهمین جشنواره رادیو میگن هنوزم قرار شنیده بشیم!!!؟! رادیو هنوزم ساحل آرامش قلب پر تلاطممه!!! عمر چه زود میگذره.... دلم برای خودم تنگ شده!!! این هفته کل باشگاه دانشمندان جوان گوش دادم آفتاب کو؟؟؟؟؟؟؟ این روزا هنوزکه هنوز از خودم می پرسم چرا؟؟؟؟آره چرا دیگه دکتر گیل ابادی رئیس فیروزه ایه ما نیست ؟؟؟ هنوز بچه های حلقه ی وب هستن هنوز ما هستیم رادیو جوان هنوز رادیو جوانه.... امشب موج رادیومو روی رادیو فرهنگ تنظیم کردم.... هوا خیلی گرمه ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ این اپم یعنی کلی دلم گرفته از خیلی چیزا معلوم نیست؟؟؟؟؟؟ ـــــــــــــــــــــــــ یـــــــادگـاری: زندگی یعنی یک سار پرید از چه دلتنگ شدی؟ دلخوشیها کم نیست مثلا این خورشید،کودک پس فردا،کفتر آن هفته یک نفر دیشب مرد و هنوز نان گندم خوب است و هنوز آب میریزد پایین اسبها مینوشند.....
تا بعد زیر نور ماه در امان باشی |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 2:33 توسط فائقه تاجیک |
|
|
وقتی هوای وبلاگ نویسی به سرم زد،وقتی که یه روزی با همه ی شوقی که برای رادیو جوان داشتم یه وبلاگ ساختم،تمام دلخوشیم"صدای جوان ایرانی" بود!
وقتی که از رادیو خیلی چیزا یاد گرفتم،وقتی جوونی کردم،بغض کردم ،خندیدم،اشکام آروم گونه هامو تر کرد، وقتی که آرزوی تسنیم ،همه ی فکر و خیالم شد،وقتی که توی عظمت حرفای دکتر گیل آبادی غرق شدم،وقتی جشنواره تجلیل از پیرغلامان از تلوزیون دیدم،وقتی دلم ندیده برای کاظمین و کربلا توی شبا بهاری پر کشید،وقتی یه روز نوشتم"حلقه وب هست، دکتر هست ،ما هستیم،! هیچ وقت دلم نمیخواست رادیو جوانو بدون دکتر ببینم! رادیوی جوان من همش با دکتر گیل ابادی معنا پیدا میکرد. با خوش فکریه ایشون.با حرفای قشنگشون که آدم خیلی چیزا ازش یاد میگیره رادیوی من فقط با دکتر گیل آبادی معنی داشت "خيلي هم تفاوت نميكند كه چه كسي ميخواهد بيايد، برود و يا بماند. بالاخره روزي هم زمان رفتن من فرا ميرسد" وقتی که این حرفای دکتر گیل ابادی میخوندم،ترسیدم!آره ترسیدم از اینکه نکنه یه روزی بیاد که دکتر بره! انقدر ترسیدم که حتی برای این پست نظری هم نذاشتم. ولی باید میدونستم نباید از چیزی ترسید،چون اگه از یه چیزی بترسی زود به سراغت میاد!!!!! آره دکتر رفت.دکتر گیل آبادی ای که حرفاش همیشه توی گوشمه. دکتر گیل آبادی ای که با رادیو جوان بهم جوونی کردن یاد داد. هر سلامی یک خداحافظی ای با خودش داره و خداحاظی یعنی انتظار برای گفتن سلام مجدد! خداحاظی یعنی شروعی دوباره،یعنی نقطه سر خط!!!! امیدوارم دکتر گیل آبادی هرجا که هستن سالم و شاد و موفق تر از گذشته باشن و باقی بمونن! امیدوارم یادشون نره که ما چقدر دوسشون داریم امیدوارم بچه های حلقه ی وب یادشون نره امیدوارم یه روز باز هم به رایدو جوان برگردن و امیدوارم جناب مسعود احمدی جایگزین خوبی برای دکتر باشن به اقای دکتر شهرام گیل آبادی و اقای احمدی مسئولیت های جدیدیشونو تبریک میگم و امیدوارم بهتر از قبل باشن یا دگاری این پست چند بیت از شعر دکتر گیل آبادی مینویسم که توی دومین جلسه حلقه ی وب خوندن یـــــــادگـاری: من همون خاک سیاهم به ضریح دستات دخیل بسته نگاهم من همون رونده از آدم روسیاهم بنده کوچیک راهم مونده رو تن فردا بلور شیشه دستات من با تو ام تو با من تو حریر نیلوفر چشمات خدای نیلوفری دوست دارم با تو بمونم با لبای کویریم از تو بخونم خدای نیلوفری میشه روبه روم بشینی حرفای نگفتمو تو چشام زلال ببینی؟! دل من گرفته از من بخدا که رو سیاهم دل تو خیلی بزرگه به دلت بسته نگاهم
خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام تا بعد زیر نور ماه در امان باشی |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 13:41 توسط فائقه تاجیک |
|
|
گاهی وقتا که فوتبال میبینم،گاهی وقتا که به طرفداری های بی مورد از جانب خیلیها به یه کساییُ میبینم،گاهی که به بی عدالتی فکر میکنم
یه جورایی از تعجب ساکت یه گوشه میشینم و ملت و مبهوت به این طرف و اون طرف نگاه میکنم! آخه میدونی اصولا کلمه"طرفداری" خودش یک معنای خاص داره! طرفداریه تا بجا هم خودش یک معقوله ی جداییه! تهمت زدن و مسخره کردن و خراب کردن دیگران هم اصلا یه چیز دیگه ست.!!! اما فقط یک لحظه فکر کن که این سه تا باهم قاطی بشه! فقط یک لحظه به این فکر کن که"طرفداری" معنیه حقیقیه خودشو از دست بده!!! نمی دونم این دنیا،این زمان، این دوره ،این زمینی که ما روش زندگی میکنیم این طوریه!؟! نمیدونم چرا هر روز اکسیژن داره کم میشه و ما کینه و تهمت و دروغ استشمام میکنیم. چرا باید توی هوای کثیف خودخواهی و خودبینی نفس بکشیم؟؟؟؟؟!!!! من حتی نمی دونم بعضی از خبر گزاری ها کی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟دست از کارای بچه گانه و مسخرشون بر میدارن؟! به اسم حمایت به افکار و عقاید دیگران حمله ور میشن و هرچی میخوان میگن. ولی اینا مهم نیست مهم خدای ماست که جای حق نشسته. مهم ماییم که همیشه کنار رادیوی محبوبمون و برنامه سازاش و مدیراش "شنیده میشیم" رادیو دوست داشتنیه ما رادیو جوان ما باهم حلقه ی دوستیه محکم و بزرگی داریم که تا آخر باهمیم. ما هستیم تا روزی که حلقه وب هست تا روزی که شنیده بشیم (البته اگهبرخی از .....نیوزها و گروهها و حزبها اجازه بدن) برای اعتراض به خبرهای رجا نیوز ......... ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ درسته که ایران فقط تهران نیست اما با این حال این روزا نمایشگاه کتاب یادتون نره.توی نمایشگاه یه سری هم به غرفه رادیو جوان بزنید مقابل شبستان اصلی درب ۱۲ خیابان خرمشهر یــــــــــــادگـاری: پس از عمری، هنوز ای جان، به یاری زنده می دارد نسیم اشتیاق من، چراغ انتظارم را خزان زندگی از پشت باغ جان من برگشت که دید از چشم در لبخند شیرین بهارم را من از لبخند او آموختم درسی،که نسپارم به دست نا امیدی ها،دل امیدوارم را هنوز از برگ و بار عمر من یک غنچه نشکفته ست که من در پای او میریزم اکنون برگ و بارم را
تا بعد زیر نور ماه در امان باشی |
|
+ نوشته شده در
شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 20:58 توسط فائقه تاجیک |
|
|
توی هیاهوی دنیا،توی شلوغی خیابونا،توی زندگی،دقیقا همون وقتایی که بی تابی!
وقتایی که حتی نگاه کردن ادما بهت هم خسته ات میکنه وقتایی که میخوای خالی از تلاطم باشی بدون خشونت،میخوای حتی دور از سیاست مسخره روز باشی همون وقتایی که از بی عدالتی خسته میشی یه چیزایی هست که ارومت میکنه.یه چیزی هست که همه ی غمهاتو از یاد میبره و انرژی بهت میده. یه چیزی که حس کنی بهت دروغ نگه،یه چیزی که باهت رو راست باشه شاید یه چیزی مثل رادیو.... رادیو ای که هنوز که هنوزِ بین این همه رسانه های جور واجو،باز هم طرفدارایی داره که باهاش زندگی میکنن. رادیو ای که قصه ی شبش لالایی خیلیها بوده. رادیو ای که همیشه هست تا سکوت نباشه.اینکه گوش کنیم و دل بسپریم.
اینم یه بهانه برای سالگرد رادیو.... رادیو دوست داشتنی من ۶۸ سالگیت مبارک
یادگاری: گوش کن،جاده صدا میزند از دور قدمهای ترا. چشم تو زینت تاریکی نیست. پلکها را بتکان،کفش بپا کن و بیا. وبیا تا جایی،که پر ماه بهدانگشت تو هشدار دهد و زمان روی کلوخی بنشیند با تو و مزامیر شب اندام ترا،مثل یک قطعه آواز به خود جذب کند. پارسایی است در آنجا که ترا خواهد گفت: بهترین چیز رسیدن به نگاهی است که از حادثه ی عشق تر است.
تا بعد زیر نور ماه در امان باشی |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 18:11 توسط فائقه تاجیک |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
حالا که امدی سلام!
من فائقه هستم! ممنون از اینکه اومدی اینجا می تونی هر چی دلت می خواد بگی! حالا که می روی خدا حافظ!!!!!!!!!!!!!! |
| پیوندهای روزانه |
|
هستم دکتر گیل ابادی آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 |
|
RSS
|