![]() |
![]() |
|
| حالا که آمدی چترت را ببند در ایوان این وبلاگ جز مهربانی نمی بارد |
|
بچه که بودم از سفره ی افطار و شنیدن صدای ربنا و دعای بزرگترها که بگذریم همیشه صادقانه پیشت هرچی می خواستم می گفتم و تو بهم می دادی!
بچه که بودم می دونستم اگه دروغ بگم گناهی برام نوشته نمیشه و هیچ وقت دروغ نگفتم اما حالا که می دونم بزرگترین گناهه توی زندگیم بارها و بارها دروغ میگم! بچه که بودم همه ی سال دلم برای نذری های ماه رمضان پر می کشید! بچه که بودم سحر ها با شور بیدار میشدم اما حالا در خواب غفلتم! بچه که بودم دلی داشتم که صاف بود! بچه که بودم همه ی دنیا به اندازه ی اتاقم و اسباب بازی هام بود! بچه که بودم دوستانم یکرنگ بودند! بچه که بودم با مهر محبت معلمها رو فهمیدم! بچه که بودم جز مشقهای نانوشته همه چیز آبی بود! بچه که بودم چقدر به تو نزدیک بودم! چقدر زیبا صدایم می زدی!!!! یــــــــــادگـاری: روح من در جهت تازه ی اشیاء جاری ست روح من کم سال است روح من گاهی از شوق سرفه اش میگیرد روح من بیکار است: قطره های باران را درز آجرها را می شمرد. روح من گاهی مثل یک سنگ سر راه حقیقت دارد... (سهراب سپهری) تا بعد زیز نور ماه در امان باشی |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386ساعت 16:55 توسط فائقه تاجیک |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
حالا که امدی سلام!
من فائقه هستم! می نویسم.از صدای جوانی ایرانی، شاید کسی بگذرد و بخواند و شاید امتداد امنواج مبهم و سردرگم افکار من به انتهای امواج قشنگ و آسمونیه رادیو برسه شاید!!! حالا که می روی خدا حافظ!!!!!!!!!!!!!! |
| پیوندهای روزانه |
|
هستم دکتر گیل ابادی آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 |
|
RSS
|