![]() |
![]() |
|
| حالا که آمدی چترت را ببند در ایوان این وبلاگ جز مهربانی نمی بارد |
|
نمی دونم باید چی بگم؟!
گاهی وقتا نوشتنم نمی تونه احساس آدما رو بگه! شاید گوش دادن بتونه یه راهی برای فهمیدن بهتر باشه! اما مگه همه نمیگن قلم و کاغذ و نوشته حس آدمو انتقال می ده! فقط کافیه که قلمو به حال خودش بذاری! پس منم قلمم به حال خودش می ذارم تا خودش بنویسه اما فقط یاد خاطرات گذشته ست که داره نوشته می شه! یاد روزای تابستون ۸۶. یاد خیلی چیزای قشنگ! آره قلمم داره از جوونی آزاد می نویسه داره از شور و هیجان و شعر و فال و جیغ و جوونی ممنوع ها می افته چند روزی بود که دلتنگ بودم چند روزی می شد که کاغذای دفترم سفید مونده بود اما حالا داره خیلی زود خط هاش پر می شه شاید بیاد شبهای فیروزه ای و شبهای افتابی و قرار شبانه و جوونی آزاد اما نه شک ندارم که برای سفید مثل شب دارم می نویسم برای برنامه ای که از امشب شروع شد و خیلی قشنگ بود برای اقای جوادزاده و گروهشون آرزوی موفقیت می کنیم
یــــــــــــــادگـاری: ای نسیم رهگذر به ما بگو این جوانه های باغ زندگی این شکوفه های عشق از سموم وحشی کدام شوره زار رفته رفته خار می شوند؟ تا بعد زیر نور ماه در امان باشی |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سیزدهم آبان 1386ساعت 2:53 توسط فائقه تاجیک |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
حالا که امدی سلام!
من فائقه هستم! می نویسم.از صدای جوانی ایرانی، شاید کسی بگذرد و بخواند و شاید امتداد امنواج مبهم و سردرگم افکار من به انتهای امواج قشنگ و آسمونیه رادیو برسه شاید!!! حالا که می روی خدا حافظ!!!!!!!!!!!!!! |
| پیوندهای روزانه |
|
هستم دکتر گیل ابادی آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 |
|
RSS
|